محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3126

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عوانه گويد : يزيد بن معاويه پسر خويش معاويه را به خلافت گماشت اما پيش از چهل روز نماند و بمرد . على بن محمد گويد : وقتى معاوية بن يزيد به خلافت رسيد و عاملان پدر را فراهم آورد كه در دمشق با وى بيعت كردند پس از چهل روز در همانجا بمرد . كنيه اش ابو عبد الرحمان بود و ابو ليلى ، مادرش ام هاشم دختر ابو هاشم بن عتبهء اموى بود وقتى بمرد سى سال و هيجده روز داشت . در همين سال مردم بصره با عبيد الله بن زياد بيعت كردند كه كارشان را عهده كند تا مردم دربارهء پيشوايى كه مورد قبولشان باشد اتفاق كنند پس از آن عبيد الله كس سوى كوفه فرستاد و دعوتشان كرد كه آنها نيز مانند مردم بصره عمل كنند . اما نپذيرفتند و ولايتدار خويش را ريگباران كردند آنگاه مردم بصره نيز با عبيد الله مخالفت كردند و در بصره فتنه افتاد و عبيد الله بن زياد سوى شام رفت . سخن از كار عبيد الله بن زياد و مردم بصره پس از مرگ يزيد حسن گويد : وقتى يزيد بن معاويه بمرد ، ضحاك بن قيس به قيس بن هيثم نوشت : « سلام بر تو ، اما بعد يزيد بن معاويه بمرد ، شما برادران ماييد ، پيش از ما كارى نكنيد تا يكى را براى خويش انتخاب كنيم . » شهرك گويد : وقتى يزيد بن معاويه مرده بود حضور داشتم كه عبيد الله بن زياد به سخن ايستاد . حمد خداى گفت و ثناى او كرد ، آنگاه گفت : « اى مردم بصره ، نسب مرا بگوييد ، به خدا خواهيد ديد كه هجرتگاه پدر و مادرم و ولادتگاه من و خانه‌ام به نزد شماست ، وقتى ولايتدار شدم ديوان جنگاوران شما بيشتر از هفتاد - هزار جنگاور بشمار نداشت . اكنون ديوان جنگاوران شما هشتاد هزار است . ديوان عمالتان بيش از نود هزار شمار نداشت اما اكنون يكصد و چهل هزار شمار دارد .